دست نوشته های یک نفر
مطرب گورخانه به شهر اندر چه می کند ,زیر دریچه های بی گناهی؟!
خاکستری محض، و نا گاه ، لمس احساس وجود، و تلاش برای ایجاد بینایی. طریقتم اینک زیستن است ، و ایمانم تنها به زندگی است... در تصور همگان اینک، زندگی تنها تفاوتی است حجیم، میان زندگان و مردگان. زندگی اکنون شاید خوابی است عمیق، از برای مترسکهای پوشالی . که تمامی مردگان نیز هم اینک بر خوردارند از آن سراپا. عشق، کاملا زمینی است. و خدا تنها است، و شایددر ذهن زمینیان، تنها بتی است بزرگ، از برای عبادت، فقط و فقط از روی عادت. وتنها لحظه مرگ، در خواهند یافت، که چه می گویم... اگر این بار سنگین بر دوشم نبود. هیچ نمی گفتم.... هیچ!!
| Design By : Night Skin |
